تبليغاتX
غزال الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً شيعه يعني يك بيابان بي كسي..غربت صدساله بادلواپسي..شيعه يعني صدبيابان جستجو..شيعه يعني هجرت از من تابه او..شيعه يعني دست بيعت با غدير..بارش ابركرامت بر كوير اللهم طهر قلبی من النفاق و عملی من الریا و لسانی من الکذب و عینی من الخیانه

غزال

سیاسی - علمی - اجتماعی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 17:47  توسط محمد تقی زاده  | 

یاران خراسانی

سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم

چون زلف تــو سرگرم پریشانی خویشم

در بـزم وصـال تـو نگــــویـم زکم و بیـش

چون آینه خـو کرده بـه حیرانی خویشم

لـب بـاز نکـردم به خـــروشـی و فغـانی

مـن محـرم راز دل طـــوفــانـی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

از شــوق شکرخند لبـش جــان نسپـردم

شرمنـده جانـان ز گـــران جانـی خویشم

بشکسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند " امیـن "  ، بستۀ دنیـــا نیـم امــا

دلـبـسـتـۀ یــاران خـراســـــانـی خویشم

سروده ی رهبر عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای را با صدای زیبای او بشنوید

 

 پخش صدای دلنشین آقا  

 

 جانم فدای رهبر

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:26  توسط محمد تقی زاده  | 

شعري از رهبر عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای با عنوان مناجات ناشنوايان براي اولين بار توسط دکتر ابوالحسن فقيه، رئيس سازمان بهزيستي در مراسم روز جهاني ناشنوايان قرائت شد.

« مناجات ناشنوایان »

مــــا خيــل بنـدگـانيـم مــــا را تــو مـي‌شنـــاسـي

هـــر چنــد بـي‌زبـانيــم، مــــا را تــو مي‌شنــاسي

ويـرانـــــه ايــم   و   در دل گنـجـــــي ز راز داريــم

بـا آنكــه بي‌نشــانيم، مــا را تـــو مي‌شنـــــاسي

بــا هـــر كســي نگــوئيم راز خمــوشي خــويـش

بيگـــانـه بـا كســانيم مـــــا را تــو مـي‌شنـــاسي

آئينــه‌ايم و هــــــر چنـــد لـب بستــه‌ايم از خلــق

بس رازهــــا كه دانيم ، مـــــا را تـــو مي‌شناسي

از قيــل و قـــال بستند، گــوش و زبــان مــــــــا را

فــارغ از ايــن و آنيـم مـــا را تــو مي‌شنــــــاسي

از ظــن خـويش هــر كس، از مـــا فسانه‌ها گفت

چــون نــاي بي‌زبـانيـم مـــا را تــو مي‌شنـــاسي

در مـــا صفـــاي طفلــي، نفســرد از هيـــاهـــــو

گلــــزار بي‌خــزانيــم مــــــا را تــو مي‌شنــاسي

آئينــه‌ســان بـرابـر گـــــــوئيـم هــر چـه گــوئيــم

يكـــرو و يك زبـانيــم مــــــــا را تــو مي‌شنـاسي

خـطّ نگـــه   نـويسـد  حـــــــــــال  درون  مــــا را

در چشــم خــود نهــانيم مـــا را تـو مي‌شناسي

لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم

هـم پيـر و هـم جوانيـم مـــــا را تـو مي‌شناسي

با دُرد و صـاف گيتي، گه سرخوش است گه غم

مـــا دُرد غــم كشـانيم مــــا را تــو مي‌شـناسي

از وادي خمـــوشي راهـــي بـه نيكــروزي است

مـــا  روزبــه ، از آنيـم مـــــا را تــو مي‌شنــاسي

كس راز غيـــر، از مـــا نشنيد بس «امينيـــــــم»

بهـــر كسـان امانيــم مـــــا را تــو مي‌شنــاسي

 هفته ناشنوایان مبارک

متن شعر فوق با دستخط خود ایشان

برای دیدن عکس به اندازه واقعی اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 1:6  توسط محمد تقی زاده  | 

حــوادث روزگــــار

از ســر جـان بهـر پیـــــــوند کســان بر خـــاستم

چـون الـف در وصـــــل دلهـا از میـــان بر خـاستم

واژگـــون هــر چنـد جــــــام روزیم چــون لاله بـود     

از کنــار خــــوان قسمت شـادمــان بر خــــاستم  

بــزم هستــی را غــرض مهـــر فــروزان تــو  بــود

هم چو شبنم ،چهره چون کردی عیان بر خاستم

از لگـــــدکـــوب حــوادث عمــر دیگـــر یـافتـــــــم 

چــون غبـــار از زیــر پــای کــاروان بــر خــاستـم

طـاقـت دم ســـردی دوران نـدارم هم چــــو  گل

در بهــار افکنده رخت و در خــزان  بـــــر خاستم

آزمـــودن عیش و راحـت را بـه گنــج دام تـــــــو

از ســـر جــولانگه کـــون و مکــان بــر خــاستم

صحبت شوریده حــالان مــایه شوریدگی است   

با " امیـن " هر گـه نشستم بی امان بر خاستم

 

 سروده ای از رهبر عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:5  توسط محمد تقی زاده  | 

رهبر عزیز انقلاب در این خصوص مطالبی فرمودند که جای تامل بسیار دارد . عین سخنان ایشان ذیلا درج می شود . باشد که مورد استفاده قرار گرفته و حکمت آموز شود.

« بعضی‌ها در فضای فتنه، اين جمله‌ی « كن فی الفتنه كابن اللبون لا ظهر فیركب و لا ضرع فیحلب » را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار ! اصلاً در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچوجه فتنه‌گر نتواند از تو استفاده كند ؛ از هيچ راه. « لا ظهر فيركب و لا ضرع فیحلب » ؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود.
در جنگ صفين ما از آن طرف عمار را داريم كه جناب عمار ياسر دائم مشغول سخنرانی است؛ اين طرف لشكر، آن طرف لشكر، با گروه‌های مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود ديگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنه‌ی عظيمی بود كه عده‌ای مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگری بود؛ اين طرف ميرفت، آن طرف ميرفت، برای گروه‌های مختلف سخنرانی ميكرد ـ كه اينها ضبط شده و همه در تاريخ هست ـ از آن طرف هم عده‌ای ... در روايت دارد كه آمدند خدمت حضرت و گفتند: « يا اميرالمؤمنين انّا قد شككنا فی هذا القتال »؛ ما شك كرديم. ما را به مرزها بفرست كه در اين قتال داخل نباشيم! خوب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعی است كه یُحلب؛ همان ظهری است كه يُركب! گاهی سكوت كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستی روشنگری كنند؛ همه بايستی بصيرت داشته باشند. »

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22:36  توسط محمد تقی زاده  | 

کتاب کلیله و دمنه با این جمله شروع شده  : « سپاس و ستایش مر خدای را جل جلاله که آثار قدرت او بر چهره روز روشن ، تابان است و انوار حکمت او در دل شب تار ، درفشان » این جمله را اگر با این کلمات که در سوره جمعه آمده است « و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه » در کنار هم قرار دهیم و مقایسه کنیم به نکته جالبی می رسیم .- البته این برداشت من است و در جایی ندیده ام .- به این مفهوم که در روز روشن میتوان علم آموخت و در تاریکی شب به آدمی حکمت می آموزند . من یقین دارم که درک بسیاری از معانی فقط در دل تاریکی شب و تفکرات عمیق منحصر به فرد آن لحظات امکان پذیر است . و همانگونه که در کلیله و دمنه آمده انوار حکمت الهی در شب تار می درخشد . و البته همه اهل فن اذعان دارند حکمت مرتبه ای عالی تر از علم است و حکیم کسی است که از همه عالمان داناتر باشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 0:6  توسط محمد تقی زاده  | 

ملاصدرا می گوید:

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،

و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجان برادری را

همسر می‌شود بی همسر ماندگان را

طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را

راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را

شمشیر می‌شود رزمندگان را

عصا می‌شود پیران را

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. به شرط اعتقاد؛

به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 14:27  توسط محمد تقی زاده  | 

شهدا سنگ نشانند که ره گم نشود

وقایع بعد از انتخابات ثابت کرد که همه ما در معرض انحراف و گم کردن راه هستیم . باید ارتباطمان را با شهدا حفظ کنیم تا جامعه دچار انحراف نشود و به سمتی نرویم که در نهایت هویت خودمان را از دست بدهیم

بر کینه آن غافلان داری به دل صبری جمیل

بر زخمه شمشیرشان هستی کریم و هم رحیم

دردت مبادا بیش از این داد از رفیقان قدیم

ما پیرو راه توییم هستیم تا آخر قرین

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:13  توسط محمد تقی زاده  | 

یا همتت را به اندازه آرزوهایت بالا ببر

یا آرزوهایت را به اندازه همتت کاهش بده

"شکسپیر"

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 1:29  توسط محمد تقی زاده  | 

حلول ماه مبارک رمضان ماه رحمت و غفران ماه همه خوبی ها ماه شبهای قدر ماه زیبای نیایش ماه آمرزیده شدن گناهان و ماه میهمانی خدا بر همه عزیزان مبارک

عزیزی می گفت ماه رمضان را دوست دارم و دلم نمی خواهد نمام شود چرا که در این ماه احساس می کنم خدا بهتر به حرفهام گوش میده و راحتتر و خودمونی تر از بقیه ماهها هستم آخه من میهمان خدا هستم و هیچ وقت غریبه به میهمانی کسی دعوت نمیشه

———————– حلول ماه رمضان مبارک ————————–

آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهکار توییم
ای داور بخشنده بما کن نظری

———————– حلول ماه رمضان مبارک ————————–

ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت

کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز

باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت

———————– حلول ماه رمضان مبارک ————————–

اس ام اس های ماه رمضان

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:27  توسط محمد تقی زاده  | 

سالها پیش که با پرستـوهای مهاجـــر همراه بودم  گــاهی که در مسیری با هم می رفتیم این اشعـــار را دستــه جمعی زمزمه می کردیم  . خــاطره خوش آن روزها هرگز از فکر و ذهنم بیرون نمی رود . به یاد آنروزها این اشعــار را می نویسم . شاید ابیاتی از آن را در گــذر زمان فـــراموش کرده باشم

خوشـــا آنـانکه با عـزت ز گیتـی

بســـاط عیــش برچـیدند و رفتند

ز کــــالاهای این آشفتـــه بــازار

محـــبـت را پـســندیدند و رفــتند

خــوشـــا آنانکه در میزان وجدان

حساب خویش سنجیدند و رفتند

نگـــردیـدنـد هـــرگـز گـرد بـاطـل

حقـیـقـت را پسـندیدند و رفــتـند

خـوشا آنانکه بر این عرصه خـاک

چو خورشیدی درخشیدند و رفتند

خـوشــا آنـانکه بـا پیمانه دوسـت

شــراب عشق نوشیدند و رفـتند

خـوشــا آنـانکـه با اخلاص و ایمان

حـریـم دوسـت بوسیدند و رفتند

خـوشــا آنـانکـه در راه عــدالـــت

به خون خویش غلطیدند و رفتند

خـوشـــــا آنـانکــه بــذر آدمـیـــت

در این ویـــرانـه پـاشیدند و رفتند

چـو نخـل بارور بـر  تنــگدستــــان

ثمــر دادند و بخشیـدند و رفتنـــد

ز جـــزر و مـد این گــرداب هــایل

سـبـکـبــاران نتــرسیدند و رفـتند

خـوشـا آنـانکه پـا در وادی حـــق

نـهـادنـــد و نـلـغـزیـدنـد و رفـتـنـد

ز تقوی جامه در بر کن که پاکـان

ز تقـوی جـامـه پوشیـدند و رفـتند

مشــو غافل که پاداش بد و نیک

ز گیتــی رفتــگان دیـدنـد و رفـتند

خـوشــا آنـانکــه بـار دوستی را

کشیــــدنـد و نـرنجیـدنـد و رفـتند

" رســا " در راه خـدمت باش کوشا

خـوشــا آنـانکــــه کوشیدند و رفتند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوباره میکده را بستند به پشت در زده ام زانو

به هجــــــر روی پرستوها بجز جنون نبود دارو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 23:17  توسط محمد تقی زاده  | 

 

 

بنال اي دل که دنيا را بقا نيست

چو آرامش در اين دار فنا نيست

 

بنال اي دل نماند جاودانه

بجز عشق و نواي عاشقانه

 

بنال اي دل به لحن ناي داود

که هر ناليدنش ذکر خدا بود

 

بيا تا از پي اش با هم بگرديم

که هر دو آشنا با آه و درديم

 

بنال اي دل که يارم زار و خسته

به پشت پرده غيبت نشسته

 

بنال اي دل به هر صبح و به هر شام

چو تنها اشک ريزد آن دلارام

 

بنال اي دل ز غمهايم گذر کن

که تنها ناله بر آن منتظر کن

 

بنال اي دل که يارم در نماز است

سراپا ناز و در حال نياز است

 

بنال اي دل که بس آزرده ام من

که ردپاي او گم کرده ام من

 

نشانم ده حريم سامرا را

مگر پيدا کنم آن دلربا را

 

بنال اي دل گل بي خار من کو

نشينم چون بنفشه بر لب جو

 

مگر عکس رخش در آب بينم

دگر او را مگر در خواب بينم

 

که من آلوده ام او پاک و معصوم

از اين رو گشته ام ناکام و محروم

 

بنال اي دل چو آيد بوي نرگس

بخوبي عطر او را مي کنم حس

 

خدايا در فراقش ناله تا کي

به سينه داغها چون لاله تا کي

 

خدايا رازها در پرده تا کي

ز غيبت قلبها آزرده تا کي

 

بنال اي دل بگو با شور و فرياد

که يا مهدي جهان پر شد ز بيداد

 

تو اي مهر آفرين لطف خدايي

کجايي اي گل زهرا کجايي؟

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 7:55  توسط محمد تقی زاده  | 

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم

در ره عشق جگـر دار تر از هر مـردیم

هر زمان بوی خمیـنی بسر افتد ما را

دور سید علی خـامنه ای می گردیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 22:40  توسط محمد تقی زاده  | 

حضرت آیت الله صانعی در ایام انتخابات فرمودند : « رای دادن به فردی که مردم او را دروغ می دانند حرام است »

البته حضرت آیت الله نفرمودند که رای دادن به فردی که علما یا ولی فقیه او را دروغگو می داند حرام است . چرا که علما و ولی فقیه جناب آقای احمدی نژاد را دروغگو نمی دانستند و رهبر عزیز انقلاب به صراحت صدق گفتار احمدی نژاد را تصدیق نمودند و مردم نیز چون احمدی نژاد را دروغگو نمی دانستند به او رای دادند

حال سوال و استفتا من از آن حضرت این است که : « لطفا اینجانب را ارشاد فرمایید رای دادن و حمایت کردن و بیانیه دادن در حمایت از فردی که مردم او را منافق می دانند چه حکمی دارد »

منافق و اهل نفاق کارشان ایجاد شبهه و فتنه است و فتنه بالاتر از قتل است و امام خمینی (ره) نیز فرموده اند : «منافقین از کفار بدترند »

پس رای دادن به فردی که مردم او را منافق می دانند از رای دادن به کفار هم بدتر است/

مدتی است که هرگاه در مجامع عمومی و نماز حمعه شهرهای مختلف نام فرد خاصی مطرح می شود بلافاصله مردم فریاد می زنند : « مرگ بر منافق » . معنای این شعار این است که مردم او را منافق می دانند .

البته دو موضوع قابل بررسی است

یا افرادی که در نماز جمعه شهرهای مختلف حاضر می شوند جزء مردم نیستند و مردم از نظر حضرت آیت الله کسانی هستند که تفکرات خاصی داشته باشند و یا اگر جزء مردم هستند حرفشان به حساب نمی آید وگفتار و شعارشان حجت نیست .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 1:5  توسط محمد تقی زاده  | 

از جمله ایراداتی که به رییس جمهوری عزیز ایران صورت گرفت ، موضوع طرح هدفمند کردن یارانه ها و پرداخت نقدی یارانه ها  و همچنین سهام عدالت بود . این طرح همچنان در مجلس در حال رسیدگی است . اگر تصویب شود بیانگر توافق دولت و مجلس بر آن است و اگر تصویب نشود ، مانند هزاران لایحه ای است که توسط دولت های مختلف به مجلس ارائه گردیده ولی از تصویب نمایندگان نگذشته است .

شروع ماجرا از آقای هاشمی رفسنجانی آغاز شد و پس از آن افراد دیگر از جمله خانم عاتقه رجایی همسر شهید رجایی به مخالفت با آن پرداخت . ایشان چنین فرمودند : « شهید رجایی از گداپروری و اقتصاد صدقه ای بیزار بود » هر چند جناب آقای احمدی نژاد پاسخ مناسبی به این موضوع دادند  اما جای چند سوال باقی میماند .

اگر سهام عدالت و پرداخت نقدی یارانه ها گداپروری بدانیم در این صورت طرح شهید رجایی و ایجاد کمیته امداد امام خمینی (ره) و تحت پوشش قرار گرفتن هزاران نفر توسط آن و بهزیستی و بیمه همگانی آیا گداپروری نیست . آیا پرداخت یارانه به کالاهای اساسی شامل نان و بنزین و غیره آیا گداپروری نیست . آیا زمانی که دولت به اصطلاح اصلاحات در بدعتی ناحق بودجه هنگفتی را برای پروار نمودن احزاب و به قول خودشان توسعه سیاسی اختصاص داد و نتیجه آن ایجاد و گسترش احزاب خانوادگی و چند نفره برای بهره مندی از خوان گسترده بیت المال گردید ، گداپروری نیست ؟

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:3  توسط محمد تقی زاده  | 

اینکه چند نفر یا چند گروه که با هم کار می کنند ، بین آنها اختلاف بوجود می آید از چیست ؟ چرا وقتی کار شروع می شود اتفاق نظر است ولی به مرور اختلاف به وجود می آید ؟ منظورم از اختلاف نظر این است که این افراد یا گروهها به مخالفت با هم بر می خیزند و خود را بر حق و دیگران را نا حق می دانند . یا کار خود را صحیح  و کار دیگران را اشتباه و باطل می شمارند . این نوع اختلاف آیا سازنده است ؟ آیا به وجود آمدن آن طبیعی است ؟ آیا برای برقراری اتفاق نظر عده ای باید از آنچه که حق می دانند کوتاه بیاییند یا از آن صرفنظر کنند ؟ آیا حق موضوع ثابتی است که باید نظرات را نسبت به آن سنجید یا بسته به موقعیت و شرایط مختلف ، تعاریف متفاوتی از حق می توان عرضه کرد ؟ اگر منافع شخص یا گروهی با حق تعارض داشت آیا می توان حق را تفسیر کرد ؟ آیا حقیقت دست یافتنی است ؟

در ماجرای فتنه  جمل یکی از افرادی که به همراه مولا امیر المومنین در حال جنگ با طرف مقابل بود ، به خدمت امیر المومنین آمده و می پرسند که برای من قابل قبول نیست که افرادی مانند طلحه و زبیر در جبهه باطل باشند . امیر المومنین می فرمایند اشکال تو در این است که معیار تشخیص حق و باطل برای تو ، افراد هستند .  در حالیکه حق معیار و محک ثابتی است و دیگران همه در حال تغییرند و هر لحظه  باید گفتار و کردار افراد را به محک حق بسنجیم  ، اگر در مسیر حق بودند همراهشان باشیم و اگر از مدار و مسیر حق خارج شده بودند به نحو مقتضی با آنان برخورد کنیم . و این جمله امام خمینی در وصیت نامه ایشان که « معیار حال فعلی افراد است » مؤید همین مطلب است .

پیامبر گرامی اسلام فرمودند : الحق مع علی و علی مع الحق . و این خود حکمت عالیه ای دارد که حق همواره به دنبال و همراه علی است . پس مولا امیر المومنین یکی از ملاکهای تشخیص حق از باطل است و در هر جبهه ای که علی علیه السلام باشند ، آن جبهه حق است و جبهه مقابل باطل است . هر چند که در جبهه مقابل عایشه باشد یا زبیر باشد . یادمان نرود که پیامبر گرامی اسلام به زبیر لقب « سیف الاسلام » داده بودند و او مرد بزرگی بود و حتی پس از مرگش وقتی شمشیر زبیر را برای علی علیه السلام می آورند ، آنحضرت برای زبیر گریسته و می فرمایند : « زبیر حیف شد » . اما شواهدی هم در دست است که طلحه و زبیر بازیچه دست معاویه شدند. اما نکته مهم دیگر در این جنگ آن است که عایشه بازیچه دست یک عده افراد نا صالح قرار گرفت و فریب آنان را خورد . «چنانچه حق با باطل ممزوج نمى‏شد، فتنه‏هاى معاندين نيز بوقوع نمى‏پيوست»

با علی در بدر بودن شرط نیست

ای برادر نهروان در پیش روست

و اما حق دیگر قرآن است و فرقان که از اسامی قرآن است به همین مفهوم به کار رفته است . یکی دیگر از شاخصه های حق ائمه معصومین علیهم السلام هستند که گفته شده « کلهم نور واحد » همه معصومین نور واحدی هستند و آنچه در باره یکی از آنان گفته شود در مورد همه آنان گفته شده است . با توجه به آغاز غیبت کبرا و پنهان شدن آن حضرت از دیده ها برای آنکه امت اسلامی گرفتار و سرگردان نشوند دستور فرمودند که : « من كان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً لهواه، مطيعاً لأمر مولاه فللعوام ان يقلدوه» وسائل الشیعه جلد 18 صفحه 94

پیرامون این حدیث سخن فراوان است اما به مناسبت موضوع می گویم که در این حدیث تمام ضمایر مفرد آمده است و به عبارت دیگر در هر دوره، همه باید از یک نفر تقلید کنند و او را ولی فقیه خود بدانند . تا از اختلاف و پراکندگی و تشتت مسلمانان اجتناب شود . یکی از نتایج این تشتت، اختلافی بود که چند سال پیش در اعلام روز عید فطر پیش آمد . مگر می شود در یک جامعه اسلامی واحد، دو بار عید فطر گرفت؟

حال اگربا این مقدمه ، امام خمینی (ره) را پیامبر انقلاب بدانیم در این صورت ولایت فقیه حکم ولایت ائمه اطهار علیهم السلام را خواهد داشت . گو اینکه این مسئله در حدیثی که در بالا نقل کردم نیز مورد تاکید مولا صاحب  الزمان علیه السلام قرار گرفته است . بر این مبنا محک تشخیص حق و باطل، ولایت فقیه است . اما ممکن است گفته شود ولایت فقیه مورد نظر حضرت حجت با این تاسیس سیاسی که در حکومت  اسلامی ایران وجود دارد متفاوت است.

پس آن ولی فقیه کیست و بر چه فردی منطبق است ؟ افراد بر اساس رتبه ای که دارند بر یکدیگر ولایت دارند . گو اینکه حضرت یعقوب علیه السلام به فرزندش حضرت یوسف علیه السلام فرمودند که تو بر من ولایت داری و اطاعت تو بر من واجب است .

ولی فقیه هرگاه عهده دار امر حکومت شود نظرات او از چارچوب فتوا خارج گردید و حکم حکومتی خواهد بود و اطاعت از آن بر هر مجتهد دیگری لازم و واجب است . در این جا لازم است فقهای مجلس خبرگان با شناختی که از همه فقهای عصر حاضر در هر دوران دارند ، فردی را که بیشترین انطباق را با حدیث فوق الذکر دارد انتخاب و به جامعه اعلام نمایند و در اینصورت اطاعت از او بر همه حتی فقهای مجلس خبرگان نیز لازم و ضروری است و این فرد بر اساس سخن حضرت حجت علیه السلام  ولایت عامه دارد بر همه مردم  .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 15:24  توسط محمد تقی زاده  | 

اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شیء

کلامی از آیت الله بهجت

دستور هم معلوم است كه چيست، [خداوند] از چه خوشش مي آيد، از چه بدش مي آيد. از آزار به غير حقّ، بدش مي آيد؛ از احسان به حق در جايش، خوشش مي آيد، همه اينها را مي داند و ما هم مي دانيم كه او اين دستور را داده و اينها را مي داند و مي بيند، آيا اين كار[ها] را مي كنيم؟
آدم جلوي يك نفر آدم عادي هر گونه معصيت نمي كند، با اينكه شخص عادي است، شايد قدرت من از قدرت او بيشتر باشد نتواند به من[ كاري كند]، اما همين قدر به من بدبين مي شود، با من بد مي شود، يك وقتي اگر فرصت پيدا كرد كار ما را تصفيه مي كند. اما خدا كه اين جور نيست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و مي داند « چه كسي مي داند و چه كسي نمي داند »، همه اينها را مي داند.
[آيا] جلوي او مي توانيم مخفي بكنيم، يا نه آشكار كنيم طوري نمي شود، نمي تواند كاري بكند، آيا اين جور است؟ [آيا] هيچ فايده براي ما دارد، [آيا] مي توانيم مخفي كنيم؟
انسان، يا غير انسان- مكلّف- به جايي شقاوتش مي رسد كه اصلاً اين مطالب كأنه به گوشش نخورده كه خدايي داريم بيناست، شنواست، داناست، قادرست، رحيم و كريم است. قادرست يك سر سوزني اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، يك همچنين [خدايي است].
در انجيل برنابا- كه اقرب اناجيل به صحّت است- نوشته شده كه حضرت عيسي عليه السلام براي ابليس شفاعت كرد: « خدايا اين مدتها عبادت تو را مي كرد، تعليمات مي كرد، فلان مي كرد، بيا از گناهانش بگذر »! با اينكه از زمان آدم تا زمان عيسي عليه السلام چه كارها، چه فسادها كرده بود. اين چه نوري است كه حتي به اين هم ترحّم كرد [كه گفت]: خدايا از تقصيراتش بگذر!
[ خداوند] فرمود: « بله، من حاضرم ببخشم، بيايد بگويد: من گناه كردم، اشتباه كردم، ببخش، همين؛ بيايد بگويد: « اخطأت فارحمني »، بيايد اين دو كلمه را بگويد. »
حضرت عيسي عليه السلام خيلي خوشحال شد كه كاري در عالم انجام داد، يك كاري كه ديگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه مي شود و وساطتش اثر كرد، قبول شد.
از همان راهي كه داشت، شيطان را صدا زد، گفت: بيا، من براي تو بشارت آوردم!
گفت: از اين حرفها زياد است. [ حضرت عيسي (ع)] گفت: « تو خبر نداري، اگر بداني، سعي مي كني، حريص مي شوي كار را بفهمي. »
گفت:« من به تو مي گويم اعتنا به اين حرفها نداشته باش، از اين حرفها زياد است».
گفت: « تو خبر نداري[ خداوند] مي خواهد تمام اين مفاسد با دو كلمه خلاص شود. »
گفت: « بگو ببينم چه بوده است. »
گفت: « اينكه تو بيايي و در محضر الهي بگويي:
« خدايا! أخطأت فارحمني؛ من اشتباه كردم، تو ببخش. »
ببينيد چقدر ما به خودمان ظلم مي كنيم كه به سوي خدا نمي رويم، به سوي چه كسي مي رويم؟ آخرش افتادن ميان چاه است، آخرش پشيماني است؛ خوب چيزي كه مي داني آخرش پشيماني است، حالا ديگر نرو.
[شيطان] گفت: « نه، او بايد بيايد و بگويد من اشتباه كردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت اينكه لشكر من از او زيادتر است! آن ملائكه ايي كه با من سجود نكردند و تابع من شدند، آنها لشكر من هستند! شياطين هم لشكر من هستند، آن اجنّه اي هم كه ايمان به خدا نياوردند، لشكر من هستند، تمام بت پرستهاي بشر، لشكر من هستند! »

اين، به زيادتي لشكر در روز قيامت مي خواهد مغرور شود! آنجا جاي زيادتي و كمي نيست. هر چقدر زياد باشد جهنّم مي گويد: ( هل من مزيد؟ سوره ق/30 ). آن وقت تو مي خواهي با زيادتي لشكر كار بكني! بله، لشكر تو زياد است؛ [اما] جهنم جايشان مي شود؛ جهنم نمي گويد: «اتاق نداريم» جهنم مي گويد:
« هرچقدر هست بياوريد، هل من مزيد؟ » يعني اينكه بياوريد، هرچه زيادتر بياوريد. جا داريم!
[حضرت عيسي (ع)] گفت: « برو ملعون! نتوانستم براي تو هم كاري بكنم. تو مي گويي: خدا بايد بيايد من او را ببخشم!؟ »
مقصود، حلّ اين مطالب به علم و جهل است، دانستن و ندانستن، عالم بودن و جاهل بودن، دور مي زند. اصل مطلب، از جهل اين بدبخت است. تو اي جاهل! مي گويي: « چيزي كه آتش شد ديگر ممكن نيست براي خاك خضوع بكند؟ » آدم خاكِ به تنهايي است؟ يا مجموع خاك و يك پاك ديگري است. تو هم كه فقط آتش نيستي، مثل آتش هاي جامد، روح داري، مكلفي، يك آتش مكلف هستي. [خداوند] به تو فرمود: «اسجدوا»، سجده نكردي؛ قهراً مجموع روح و جسم، انسان يا جنّ يا شيطان يا ملك مي شود.
اين بدبخت خيال كرد كه همين بدن او با بدن اين، اين ظلماني و آن نوراني است؛ ديگر محال است نوراني براي ظلماني سجده و خضوع كند؛ ديگر نمي داند كه اين، نوراني است.
اي جاهل! آيا نمي دانستي آن وقتي كه مجلس امتحان، درس امتحان شد، تمام ملائكه، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامي آنهايي را كه خداوند اشاره كرد اسمهاي اينها را بگوييد، يا خودشان، يا ساير ملائكه، يا ساير اشياء، همه عاجز بودند. [گفتند]: ما خودمان از خودمان چيزي نداريم؛ هر چيزي كه به ما ياد دادي بلد هستيم و هر چيزي را كه ياد ندادي بلد نيستيم. [خداوند] به آدم فرمود: « تو بگو! »، [آدم] تمام اسامي را بيان كرد.
حالا كه فهميدي آدم بر تمام ملائكه- با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائكه- تفوّق پيدا كرد و مقدم شد و حال كه فهميدي كه آدم بر تو و همه ملائكه مقدم است، باز هم، خجالت نكشيدي، باز هم گفتي: ( خلقتني من نار و خلقته من طين. سوره ص/76 ) ؟ باز هم جاي اين [حرف] است؟ باز هم نفهميدي؟
ببينيد: ميزان، علم و جهل است.

خوب، اگر [تا به حال] نفهميدي كه آدم بايد [به] آنچه معلوماتش است عمل كند، از حالا توبه بكن، اقلاً حالا بپرس: « آيا توبه من قبول مي شود يا نه؟ »
و علي هذا، ببينيد چقدر ما غافليم! چقدر ما به خودمان ظالميم كه واضحات را زير پا مي گذاريم! مطلب همين است، دائر مدار اين است كه اگر معلومات ما زير پا نباشد، مجهولات ما عملي نشود، كار تمام است.
معلومات را نبايد زير پا گذاشت، آدم پشيمان مي شود، اگر به معلوماتش عمل كرد، ديگر روشن مي شود، ديگر توقف ندارد.
اگر ديد باز هم توقف دارد، بداند- به طور يقين- بعضي از معلومات را زير پا گذاشته است، كفشش ريگ دارد، خوب دقت نكرد كه اين ريگ را خارج كند:
« من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم. » بحار الانوار، ج78، ص189.
( و الذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا ) سوره عنكبوت/69.
( ومن عمل بما علم كفي ما لم يعلم ) ثواب الاعمال،ص134.
هيچ كس نيست كه بگويد هيچ چيز نمي دانم، [اگر بگويد] دروغ مي گويد هر كسي [كه] هست، غير معصوم بعضي چيزها را ميداند و بعضي چيزها را نميداند؛ آن چيزهائي را كه مي داند، اگر عمل كند، آن چيزهايي را كه نمي داند مي فهمد.
آن چيزهايي را كه مي دانيد، عمل كنيد؛ و آن چيزهايي را كه نمي دانيد، از حالا توقف كنيد و احتياط كنيد تا روشن شود، وقتي به آنها عمل كردي روشن مي شود؛ به همان دليلي كه اينها را براي شما روشن كرد، آنهاي ديگر را هم روشن مي كند.
علي هذا، ببينيد، براي چه توقف داريم. آنچه مي داني بكن و آنچه نمي داني، احتياط كن، هرگز پشيمان نخواهي شد.خداوند بر توفيقات همه شما بيفزايد. و خداوند ان شاءالله، سلامتي مطلقه روحيّه و جسميّه، به همه مرحمت فرمايد.
« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »
ماخذ : كتاب به سوي محبوب و كتاب برگي از دفتر آفتاب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:8  توسط محمد تقی زاده  | 

آرمان نهايي انقلاب اسلامي ايران - در سال 1357- فقط سقوط يك رژيم سياسي و جايگزيني رژيم سياسي ديگر نبوده كه با تحقق آن، انقلاب پايان يافته باشد بطور کلي فرآيند تکاملي انقلاب اسلامي را مي‌توان به 5 مرحله تقسيم بندي نمود: 1- پيروزي انقلاب اسلامي 2- تحقق نظام اسلامي 3- تشکيل دولت اسلامي 4- شکل گيري کشور اسلامي 5- ساختن دنياي اسلامي.

رهبر معظم انقلاب اسلامي اين مراحل پنج‌گانه را چنين تشريح نموده‌اند:

«ما مي‌خواهيم آن نظامي، آن تشكيلاتي و آن حكومتي را كه بتوان اين هدفها را در آن محقّق كرد، به وجود آوريم. اين يك فرآيند طولاني و دشواري دارد و شروعش از انقلاب اسلامي است... اين قدمِ اوّل است.

انقلاب كه تحقّق پيدا كرد، بلافاصله بعد از آن، تحقّق نظام اسلامي است. نظام اسلامي، يعني طرح مهندسي و شكل كلّي اسلامي را در جايي پياده كردن. مثل اين‌كه وقتي در كشور ما نظام سلطنتي استبدادي فردي موروثي اشرافي وابسته برداشته شد، به جاي آن، نظام ديني تقوايي مردمي گزينشي جايگزين مي‌شود؛ با همين شكل كلّي كه قانون اساسي برايش معيّن كرده، تحقق پيدا مي‌كند؛ يعني نظام اسلامي. بعد از آن‌كه نظام اسلامي پيش آمد، نوبت به تشكيل دولت اسلامي به معناي حقيقي مي‌رسد؛ يا به تعبير روشن‌تر، تشكيل منش و روش دولتمردان - يعني ماها - به گونه‌ي اسلامي؛ چون اين در وهله‌ي اول فراهم نيست؛ بتدريج و با تلاش بايد به وجود آيد. مسؤولان و دولتمردان بايد خودشان را با ضوابط و شرايطي كه متعلق به يك مسؤول دولت اسلامي است، تطبيق كنند. يا چنان افرادي - اگر هستند - سر كار بيايند؛ يا اگر ناقصند، خودشان را به سمت كمال در آن جهت حركت دهند و پيش ببرند. اين مرحله‌ي سوم است كه از آن تعبير به ايجاد دولت اسلامي مي‌كنيم. نظام اسلامي قبلاً آمده، اكنون دولت بايد اسلامي شود. دولت به معناي عام، نه به معناي هيأت وزرا؛ يعني قواي سه‌گانه، مسؤولان كشور، رهبري و همه.

مرحله‌ي چهارم - كه بعد از اين است - كشورِ اسلامي است. اگر دولت به معناي واقعي كلمه اسلامي شد، آن‌گاه كشور به معناي واقعي كلمه اسلامي خواهد شد؛ عدالت مستقر خواهد شد؛ تبعيض از بين خواهد رفت؛ فقر بتدريج ريشه‌كن مي‌شود؛ عزّت حقيقي براي مردم به وجود مي‌آيد؛ جايگاهش در روابط بين‌الملل ارتقاء پيدا مي‌كند؛ اين مي‌شود كشور اسلامي.

از اين مرحله كه عبور كنيم، بعد از آن، دنياي اسلامي است. از كشور اسلامي مي‌شود دنياي اسلامي درست كرد. الگو كه درست شد، نظايرش در دنيا به وجود مي‌آيد.»

معظم له در پاسخ به اين سوال که هم‌اينک ما در کدام مرحله قرار داريم مي‌فرمايند:

«ما در كدام مرحله‌ايم؟ ما در مرحله‌ي سوميم؛ ما هنوز به كشور اسلامي نرسيده‌ايم. هيچ كس نمي‌تواند ادّعا كند كه كشور ما اسلامي است. ما يك نظام اسلامي را طرّاحي و پايه‌ريزي كرديم - «ما»، يعني همانهايي كه كردند - و الان يك نظام اسلامي داريم كه اصولش هم مشخّص و مبناي حكومت در آن‌جا معلوم است. مشخّص است كه مسؤولان چگونه بايد باشند. قواي سه‌گانه وظايفشان معيّن است. وظايفي كه دولتها دارند، مشخّص و معلوم است؛ اما نمي‌توانيم ادّعا كنيم كه ما يك دولت اسلامي هستيم؛ ما كم داريم. ما بايد خودمان را بسازيم و پيش ببريم. ما بايد خودمان را تربيت كنيم. البته اگر در رأس كار يك امام معصوم مثل اميرالمؤمنين(ع) باشد كه قولش، فعلش و منشش الگوست، كار براي كارگزاران نظام آسانتر است؛ چون نسخه‌ي كامل را در اختيار دارند و در همه چيزش هدايت هست. وقتي آدمي مثل من در رأس كار باشد، البته كارِ كارگزاران مشكلتر است؛ ولي ثوابشان هم بيشتر است. اگر توانستند در اين راه حركت كنند، اجر الهي‌شان بيشتر خواهد شد. هر كدام از شما تلاش كنيد كه براي اين مسؤوليتها خودتان را با الگوي اسلامي منطبق سازيد؛ يعني دينتان، تقوايتان، رعايتتان نسبت به حال مردم، رعايتتان نسبت به شرع، رعايتتان نسبت به بيت‌المال، اجتنابتان از خودخواهيها و خودپرستيها و رفيق‌بازيها و قوم‌وخويش‌پرستيها و اجتنابتان از تنبلي و بيكارگي و بي‌عملي و هوي و هوس و اين چيزها مطابق با الگوي اسلام باشد.» (12/9/79)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 18:57  توسط محمد تقی زاده  | 

شهداء

       ما رفیق نیمه راه نیستیم   پرورده رفاه نیستیم    آلوده گناه نیستیم

      رسم پرواز نمی دانیم  دستمان را بگیرید و راه پرواز بیاموزیدمان

     * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خواستم با تو بگویم سخنی از ره عشق

اما چه بگویم که ندانم سر این راه کجاست

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیا با هم بگوییم درد بی پایانمان

تا رها گردیم از این فریاد بی انجاممان

عقده ها را وا کنیم یکسر همه گریان شویم

سینه ها را پاک شوییم وا رهیم از داغمان

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:15  توسط محمد تقی زاده  | 

امروز جمعه است و متعلق به آقا امام زمان ( عج )

هذا يَومُ الْجُمُعَةِ وَ هَوُ يَومُكَ الْمُتَوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فيهِ لِلْمُؤمِنينَ عَلى يَدِكَ

و این تعلق از چند جهت است . اول اینکه ولادت آنحضرت در این روز بوده ثانیا ظهور شریف آنحضرت بنا بر روایاتی در این روز خواهد بود و حضرت در چنین روزی پاک کردن زمین را از لوث وجود ملحدین و کافرین و منافقین و جبارین آغاز می کند و با اظهار کلمه حق دل مومنین را روشن و شاد می کند

* * * * * * * * * * * * * * *

بسیج چیزی است شبیه افسانه

برای جوانان شور آفرین

برای دوستان امید آفرین

و برای دشمنان بیم آفرین

                                                              « مقام معظم رهبری »

 

* * * * * * * * * * * * * *

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 18:4  توسط محمد تقی زاده  | 

سال 1387 به پایان رسید و با همه خوبیها و بدیهایش به تاریخ پیوست  و دفتر آن بسته شد و هرگز برنخواهد گشت .

آن دفتر امضا شد و پلمپ گردید و در محضر حضرت ربوبیت گشوده خواهد شد .  کسی چه می داند چه کارهای پیدا و پنهانی نوشته شده است و چه افکاری و اقوالی ثبت و ضبط شده است . همانطور که در قرآن ذکر شده ، حتی صاحب دفتر نیز در محضر حضرت حق با تعجب به دفتر خود نگاه کرده و می گوید هیچ ریز و درشتی از چشمان کاتبین مخفی نمانده است .

خداوندا این سال را بر ما مبارک گردان و ما را به راه راست که کمال بندگی عبودیت توست نائل گردان .

خداوندا در این سال دعای هر روز و هر لحظه ما را  « اللهم عجل لولیک الفرج » قرار ده .

وقتی دعا می کنیم تا خداوند متعال ظهور آقا و مولایمان را تعجیل نماید فی الواقع برای اصلاح خود دعا می کنیم چرا که همانگونه که حافظ علیه الرحمه فرموده « تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز» غیبت از ماست که با گناهان و تیرگیهای درون از فیض رؤیت جمال زیبای مهدی محرومیم و الا آنحضرت برای دوستان حاضر و ظاهر است .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 23:53  توسط محمد تقی زاده  | 

چند تا اس ام اس جدید که برام اومده بود و از خوندن اونها لذت بردم برای استفاده بقیه عزیزان اینجا می نویسم

یه آسمون گلهای یاس و میخک

یه دریا عشق و اشتیاق و پولک

یه قلب پاک و بیقرار کوچک

میخواد بگه عید شما مبارک


سرخوش آن عیدی که آن بانی نور

از کنار کعبه بنماید ظهور

قلبها را مهر هم عهدی زند

از حرم بانگ اناالمهدی زند


ایکاش نشاط عید تکمیل شود

امسال دوبار عید تحویل شود

ایکاش به هشت هشت هشتاد و هشت

در کار ظهور یار تعجیل شود


سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و با دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام


مهدی جان :

بی تو اینجاهمه در حبس ابد تبعیدند

سالها هجری و شمسی همه بی خورشیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ثانیه ها ساعت ها

از همین روز همین لحظه همین دم عیدند


یک نفس یاد خدا

یک سبد خاطر آسوده و شاد

یک بغل شبنم آرامش صبح

یک هزار آینه از جنس دعا

همه تقدیم شما

عیدتان مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 0:14  توسط محمد تقی زاده  | 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

صور فلکی حیوانات
 تقويم دوازده حيوانی نه تنها در ايران، بلکه در اکثر کشورهای جهان، به ويژه در آسيا جايگاه ويژه ای دارد12 صورت فلكي حيوانات در آسمان عبارتند از: گاو، موش، اژدها، خرگوش، ببر، مار، اسب، ميمون، خروس، بز سگ و خوك. ستاره شناسي چيني بر تقويم قمري استوار است كه شامل دوره اي شصت ساله است. هر دوره به تعداد صور فلكي حيوانات به 12 تقسيم مي‌شود و هر دوره به يك عنصر وابسته است و ويژگي هايي به هر دوره و هر علامتي منتسب است. اين 12 علامت فلكي هم با يكديگر مناسباتي دارند.


دکتر ابوالفضل نبئی در کتاب "گاهشماری در تاريخ" درباره منشاء تقويم دوازده حيوانی نوشته است که در قديم تصور می شد اين تقويم مربوط به اقوام ترک است و تنها در ميان اقوام قاره آسيا رواج دارد. در حالی که معلوم شده است اين گاهشماری در ميان بوميان آمريکا نيز متداول بوده است.

به نوشته دکتر نبئی آثار ابوريحان بيرونی قديمی ترين اثری است که به رواج اين گاهشماری در آسيای مرکزی پرداخته است. ابن منجم نيز در آثارالباقيه در بخش تقويم ملل مختلف، جدول ماه های منسوب به ترکان را نشان داده است. اين اسامی عبارتند از: ۱- چقان يا کسکو (موش) ۲- اود يا سغر (گاو نر) ۳- بارس (پلنگ) ۴- تفشان يا تفشيجان يا توشقان (خرگوش) ۵- لو (نهنگ) ۶- ييلان (مار) ۷- يونت (اسب) ۸- قوی ( گوسفند) ۹- بيجين (ميمون) ۱۰- تغاقوی يا تخاقوی (مرغ خانگی)۱۱- ايت (سگ) ۱۲- تونگوز( خوک) اين شعر قديمی نيز يادآور ترتيب سالهاست:
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زان چهار چو بگذری نهنگ آيد و مار
آنگاه به اسب و گوسفند است حساب
حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر كار

 سال نو برهمه ایرانیان مبارک باد

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:18  توسط محمد تقی زاده  | 

يعقوب بن اسحاقِ كندي يكي از فيلسوفان  عراق بود او شروع به تأليف كتابي كرد كه مي‏خواست اثبات نمايد  كه قرآن داراي تناقض است و براي نوشتن اين كتاب چنان مشغول  مطالعه و تحقيق شد كه از مردم كناره گرفت و روزها به تنهايي در خانه خويش به اين كار مبادرت مي‏ورزيد  در همين ايام يكي از شاگردان او به محضر امام حسن عسگرى ع شرفياب شد، امام به او فرمودند: آيا در ميان شما يك مرد رشيد و جوانمرد پيدا نمي‏شود كه استاد شما را از اين كاري كه شروع كرده منصرف سازد؟!

شاگرد با ناراحتي عرض كرد: ما از شاگردان او هستيم، چگونه مي‏توانيم در اين كار يا كارهاي ديگر بر او اعتراض نماييم! امامع فرمود: آيا آنچه بگويم به او مي‏رساني؟ گفت: آري. امامع فرمودند: نزد او برو و با او انس بگير و او را در كاري كه مي‏خواهد انجام دهد ياري نما، آنگاه بگو سؤالي دارم آيا مي‏توانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال مي‏دهد، بگو: اگر گوينده قرآن نزد تو آيد، آيا احتمال مي‏دهي كه منظور او از گفتارش معاني ديگري غير آن باشد كه تو پنداشته‏اي؟ خواهد گفت: امكان دارد، چون او اگر به مطلبي توجه كند مي‏فهمد و درك مي‏كند. هنگامي كه جواب مثبت داد بگو: از كجا اطمينان پيدا كرده‏اي كه مراد و منظور قرآن همان است كه تو مي‏گويي؟! شايد گويندة قرآن منظوري غير از آنچه تو به آن رسيده‏اي داشته باشد،‌ و تو الفاظ و عبارات را در غير معاني و مراد آن بكار مي‏بري!

آن شاگرد به  نزد كندي رفت، و به همان ترتيب كه  امام  دستور داده بودند با او مهرباني كرد تا سرانجام فرصت آن رسيد تا سؤال را مطرح نمود، كندي با شنيدن اين سئوال كمي جا خورد به همين خاطر از  شاگردش خواست كه سؤال خود را تكرار كند، و سپس مجدداً به فكر فرو رفت، و آن را بنا بر لغت محتمل و برحسب انديشه ممكن دانست پس از لحظاتي  سرش را بلند كرد و شاگردش را سوگند داد و گفت:  اين سؤال از كجا براي تو مطرح شد؟ شاگرد گفت: چيزي بود كه به خاطرم رسيد و سؤال كردم!  كندي گفت: ممكن نيست تو و افرادي مانند تو به چنين سؤالي راه يابند، بگو اين سؤال را از كجا آوردي؟ شاگرد گفت: ابومحمد امام حسن عسگرى ع به من چنين فرمان داد.

كندي لبخندي زد و به آرامي گفت: اينك درست گفتي، چنين سؤالي جز از آن خاندان نمي‏تواند باشد آنگاه آنچه در آن زمينه نوشته بود در آتش ريخت و سوزاند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 21:29  توسط محمد تقی زاده  | 

با سلام به همه دوستان عزیز

دوست عزیزی می گفت می خواهم در یک موضوع با شما مباحثه کنم و شکستتان دهم . این مطلب مدت مدیدی منو به فکر واداشت . اگه شکست بخورم یا پیروز بشم چه اتفاقی ممکنه رخ بده ؟ اصلا مرز شکست و پیروزی در مباحث علمی و اعتقادی کجاست ؟ شاید برای یک مسئله علمی یا اعتقادی جوابی وجود داشته باشه اما کسی تا به حال به اون نرسیده باشه و بعدها برسه .

اما نکته مهمتر هدف از مباحث علمی است که به نظر من پیدا کردن راه از بیراه و رسیدن به رشد و تعالی مهمترین هدف میتونه باشه .

چرا باید نفس بکشیم و غذا بخوریم و بزرگ بشیم و مدرسه بریم کار کنیم و ازدواج کنیم و باز بزرگ بشیم و همینطور ادامه بدیم ؟ بهترین جواب اینه که چون می خواهیم رشد و تعالی و پیشرفت کنیم .

یکی از راههای پیشرفت  شکست دادن عواملی است که به طرق مختلف سد راه ما در این مسیر پیشرفت قرار می گیرند .

باید توجه کنیم که در مباحثه هیچگاه نباید به فکر شکست دادن طرف مقابل باشیم چرا که این امر مانع از  پذیرش استدلالهای منطقی طرف مقابل خواهد شد و همواره تلاش خواهیم کرد تا به نقاط ضعف سخنان طرف مقابل توجه کنیم و از آن برای شکست دادن او استفاده کنیم و از سخنان قوی و پرمایه او دور بمانیم .

البته معایب دیگری نیز وجود دارد که به همین مقدار بسنده می کنم .

* * * * * * * *

یکی از کتابهایی که علاقه بسیار زیادی به آن دارم دیوان شیخ بهایی است و بخصوص قسمت " پند اهل دانش و هوش از زبان گربه و موش "  می باشد . این کتاب شامل مباحثات گربه و موش و استدلالهای فراوان و نکته های نغز در بیانات هر یک از آنان است که در نهایت با شکست موش همراه می شود و کتاب با این جمله خاتمه می یابد که « گربه این را گفت و ناگاه موش را بکشت و بخورد و روانه منزل خود گردید » . در این داستان گربه به مثابه " جان انسان " و موش نمادی از " نفس اماره "است . خواندن این کتاب را به همگان توصیه می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 22:43  توسط محمد تقی زاده  | 

 
در جریان ملاقات جمعی از اصلاح طلبان کرمانشاه با آقای خاتمی و در حالی که آقای خاتمی مشغول سخنرانی برای آنها بود، شخصی به نام «س» که مدیر مسئول یک روزنامه محلی است فریاد می زند «برای نابودی احمدی نژاد صلوات»! و تعدادی از افراد حاضر در جلسه ضمن آن که می خندیدند، صلوات فرستادند. در این هنگام آقای خاتمی بدون آن که به شخص یاد شده اعتراض کند خطاب به حاضران می گوید؛ «نابودی فرد مهم نیست. ما باید کاری بکنیم که این طرز تفکر نابود شود. حالا برای نابودی این تفکر صلوات بفرستید»!
در خور توجه آن که آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود در واکنش به شعار مرگ بر آمریکا گفته بود؛ من با شعار مرگ موافق نیستم و امروز از حاضران می خواهد برای مرگ تفکری که در مقابل آمریکا ایستاده است، صلوات بفرستند!!
البته به نظرم بهتر بود می گفت: برای نابودی صلوات کف بزنید
چرا که رهبر عزیز انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای بارها فرموده اند که تفکرات احمدی نژاد تفکرات اصیل انقلاب است همان تفکری که صلوات را در متن جامعه به جریان انداخت . اکنون برای نابودی صلوات می خواهند صلوات بفرستند
 
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:47  توسط محمد تقی زاده  | 



يك ماه ميهمان خدا بوديم در سفر روحاني
و عيد فطر بازگشت به زمين براي ادامه زندگي خاكي است
عيد فطر روز چيدن ميوه هاي شاداب استجابت دعاست
خوشا به حال آنانكه با دست پر از اين ميهماني بازگشتند

عزيزي مي گفت : حيف شد كه ماه رمضان تمام شد . چون در اين ماه احساس ميكردم پيش خدا عزيزترم و خدا بهتر به حرفام گوش ميده و دعاهام رو مستجاب ميكنه

مي گويند ماه رمضان شروع تاريخ است و همچنين ماه رمضان پايان تاريخ است و عيد فطر به اين سبب است كه پس از يك سفر روحاني يك ماهه خداوند به زمين و زمينيان يك سال ديگر فرصت داده تا زندگي را تجربه كنند.

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت           صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت

حرف آخر اينكه
خدايا در اين سال تا قبل از ماه رمضان آينده روزي ما را فرج مولامون آقا صاحب الامر و الزمان (عج) قرار بده .«آمين»


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 0:56  توسط محمد تقی زاده  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:39  توسط محمد تقی زاده  | 



يابن الحسن روحي فداك     متي ترانا و نراك    اليس محبوبي سواك  فليس محبوبي سواك

چه شود كه پا گذاري به رواق ديدگانم
منم آنكه انتظارت زده شعله ها بجانم

                                                  يا ابا صالح يا ابا صالح

چه مديحهاي بخوانم كه تو را قبول افتد
مددي كه لال هستم تو مگر دهي زبانم
                                     
                                                  يا ابا صالح يا ابا صالبح

تو به باغ گل گلابي پسرابو ترابي
زمن ار تو رو بتابي به زمانه بي نشانم

                                                    يا ابا صالح يا ابا صالح 

به كجايي اي حبيبم كه بدون تو غريبم
 زغمت گرفته آ تش همه مغز استخوانم
                                     
                                                   يا ابا صالح يا ابا صالح

به اميد آنكه آيي به گدا نظر نمايي
به سر رهت نشينم كه رسد شه جهانم

                                                  يا ابا صاح يا ابا صالح

شده موي تو كمندم به خط تو پايبندم
تو بخند تا بخندم به خدا كه شاد از آنم

                                                  يا ابا صالح يا ابا صالح

تو بهار سبزه زاري تو نگار گلعزاري
تو گل بدون خاري منم آنكه چون خزانم
 
                                                  يا ابا صالح يا ابا صالح

من گداي دوره گردم من ميخوام دورت بگردم
تو امير ملك جاني من گداي مستمندم

                                                   يا ابا صالح يا ابا صالح  
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 11:16  توسط محمد تقی زاده  | 

بي شك مهمترين دغدغه و مشكل جوانان امروز در ايران و بلكه بسياري از كشورهاي جهان ؛ موضوع اشتغال است

جواناني كه هر روز در خيابانها به گردش با دوستان و شبها به شب نشيني هاي بي حاصل مي پردازند و از تشكيل خانواده گريزان و به سوي بزهكاريهاي متنوع كشيده مي شوند ؛ بدين سبب است كه فاقد شغل مناسب هستند

هرچند كه بسياري از آنان تحصيلات و تخصص كافي هم ندارند . اما اين امر نيز به سبب عدم امنيت شغلي براي تحصيل كردگان است كه شور و شوق تحصيل را از جوانان گرفته است.

با نگاهي گذرا به فرهنگ حاكم بر كشورمان ، كه با تاسي از حاكميت روح اسلام بر نياكانمان ايجاد شده ؛ با تشكيل خانواده مهمترين وظيفه مرد كار در خارج از خانه و تامين مايحتاج خانواده است و چنين تكليفي بر خانم خانواده بار نيست.

درحديثی آمده است كه حضرت زهرا(سلام الله عليها) در شروع زندگی با علی (عليه السلام) به خدمت حضرت رسول صلوات الله عليه می‌روند و در اين مورد از ايشان رهنمود می‌خواهند. حضرت رسول(صلوات الله عليه ) می‌فرمايد کارهای داخل منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی باشد.«
فاطمه علیهاسلام می‏فرماید: کسی نمی‌داند من چقدر خوشحال شدم از اینکه رسول خدا مرا از معاشرت با مردان بازداشت.

به نظر اينجانب ، اين موضوع راهكار بسيار مناسبي براي حل معظل بي كاري جوانان در مقطع كنوني است . زيرا در شرايطي كه بسياري از پسران از دستيابي به شغل مناسب محرومند و به اين واسطه امكان تشكيل خانواده برايشان مقدور نيست ؛ بسياري از موقعيتهاي شغلي توسط دختران اشغال شده است

اين موضوع داراي تبعات مختلف اجتماعي ؛ سياسي ؛ فرهنگي است .

دختراني كه درادارات دولتي يا شركتهاي خصوصي مشغول به كارند يا مجردند و يا متاهل . اگر مجرد باشند ، با واگذاري شغل خود به شوهر آينده شان هم در تشكيل يك خانواده و حل مشكل ازدواج جوانان كمك شاياني كرده اند و هم در حل مشكل بيكاري جوانان قدم بزرگي برداشته اند .

و اگر متاهل باشند يا شوهر آنها هم داراي شغل است و يا شوهرشان بيكار است .

اگر شوهرشان بيكار است و خودشان شاغلند اين مناسب نيست كه مرد خانواده كه عهده دار نفقه زوجه و فرزندان است بيكار باشد لذا شغل خود را به شوهرش بدهد و اگر شوهرش نيز داراي شغل است ؛ اين به دور از عدل و انصاف است كه دو شغل توسط يك خانواده اشغال شده و خانواده ديگر با مشكي بيكاري روبرو باشد.

تنها موضوعاتي كه باقي مي ماند 1- مشاغل خاص بانوان 2- اشتغال زنان سرپرست خانواده است.

درموضوع اول بحثي نيست و در موضوع دوم وظيفه دولت است كه اينگونه افراد را تحت پوشش قرار داده و آنان را از اشتغال بي نياز سازد .

البته اين موضوع را مقدمتا عرض كردم و جهت رفع نواقص آن آماده شركت در مباحث پيراموني آن هستم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 16:44  توسط محمد تقی زاده  |